X
تبلیغات
عشق ممنوعه عشق ممنوعه
نويسنده : خودم! - ساعت 7:36 PM روز سه شنبه 7 خرداد1392

چقدر عجیبه  وبلاگی که یه وقتایی روزی چند مرتبه آپ میشد الان 3 ماه از آخرین آپش میگذره!

 یه مدتی حوصلشو نداشتم

دلم برای وبلاگم و همه ی دوستای وبلاگیم تنگ شده بود...



نويسنده : خودم! - ساعت 1:24 AM روز دوشنبه 21 اسفند1391

سلام مهدی

بیا ادامه...


نويسنده : خودم! - ساعت 4:8 PM روز شنبه 19 اسفند1391

دلم خیلی گرفته

احساس میکنم زندگی منم تو زمستونه، یه زمستونه  سرد و بی رمق. بهار و تابستون زندگیم خیلی وقته رفتن،پاییزشم که پاییزترین شکل ممکن بود.حالا هم که تو زمستون سرد و بی روحشم. الکی کش میاد فکرنکنم دیگه بهاری هم پشت بندش باشه. 

یعنی ممکنه یه روزی زمستون زندگیم سر بیاد و بهارش دوباره برسه؟


نويسنده : خودم! - ساعت 4:28 PM روز سه شنبه 15 اسفند1391


...


نويسنده : خودم! - ساعت 4:13 PM روز یکشنبه 13 اسفند1391

دنیا کوچکتر از آن است
که گم شده ای را در آن یافته باشی
هیچ کس اینجا گم نمی شود
آدمها به همان خونسردی که آمده اند
چمدانشان را می بندند
و ناپدید می شوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باد
و بی رحم ترینشان در برف.
آنچه بر جای می ماند
رد پایی است
و خاطره ای که هر از گاه
پس می زند مثل نسیم سحر
پرده های اتاقت را.


نويسنده : خودم! - ساعت 1:36 AM روز دوشنبه 7 اسفند1391


نمیدونم چرا  یه حس بدی دارم امشب و طبق معمول اینجور وقتا به اینجا پناه میارم ... خیلی وقت بود که از این حس های ناجور  سراغم نیومده بود... از چیه عجبا؟؟؟

ولی خوبیش اینه که از بس خسته هستم  زیاد پیگیر حسم نیستم

نتیجه میگیریم خستگی جسممون میتونه  تاثیر مستقیمی روی سلامت روحمون داشته باشه! عالیه من خودم یه پا چارلی چاپلینم!!!


نويسنده : خودم! - ساعت 1:31 AM روز یکشنبه 29 بهمن1391

سلام

بالاخره بعد از چند وقت تونستم این پست رو آماده کنم

راستی مهدی نگفتی  نظرت راجع به قالب جدید چیه؟

 خب دیگه بیا ادامه...


نويسنده : خودم! - ساعت 2:54 AM روز چهارشنبه 25 بهمن1391


بابت تبریکت ممنون ولی دیگه 14 فوریه برای من ولنتاین رو تداعی نمیکنه...

14 فوریه همینه که هست! یه روزی از تقویم که به لطف سالهای کبیسه  هرچند سال یه بار یه روز عقب میره...پارسال 25 بهمن  ولنتاین بود امسال 26 بهمن شده... یعنی اینقدر بی معنی....


نويسنده : خودم! - ساعت 10:30 PM روز یکشنبه 15 بهمن1391


نمیدونم چی به سرم اومده که  رزولوشن خوابم حسابی پایین اومده!

چند وقته که یه خواب درست و حسابی و با کیفیت ندیدم، دیشب یه خوابی میدیدم داشتم سعی میکردم یه بولتن سبز رو که یه چیزایی راجع به من روش زده بودن نگاه میکردم ولی هرکاری کردم نتونستم بخونمش، نوشته هاش خیلی نامشخص بودن همش هم از جلوی چشمم در میرفتن،بعدشم همونجا تو خواب مثلا یه قدرتی بالاتر از اختیار من بود که نمیذاشت اونارو بخونم درحالی که از بی کیفیت بودن خوابم  بود که نمیتونستم بخونم.

 خیلی عجیب بود همش اون قدرت خارق العاده رو حس میکردم ... نکته‌ی جالبشم اینکه دقیقا مثل فیلما، وقتی بیدار شدم صدای اذان میومد... خوده خوده فیلم...


نويسنده : خودم! - ساعت 9:0 PM روز شنبه 14 بهمن1391


برخلاف خیلیا که عاشق بارون هستن و خیلی رومانتیکه  براشون  و از نظرشون هوای بارونی عاشقونس، من عاشق برف هستم اونم وقتی شب میاد...

امشبم یکی از اون شباست که اتفاقا بیرون هم بودم.

وقتی آروم آروم برف میاد  همه جا سفیده  و با نورچراغا برفا هم میدرخشن یه حس زیبا و رومانتیکی به سراغم میاد

عاشق اینم که سکوت شب با صدای برف بشکنه... وقتی تو شب برفی بیرونم دوس دارم همش پامو رو جاهای بکر برف بذارم... 


|




eshghemamnueh

خودم!

eshghemamnueh

http://eshghemamnueh.blogfa.com

عشق ممنوعه

عشق ممنوعه

عشق ممنوعه

چه بی پــَـــــــــرواااا دلـــــــــم

آغوشِ ممــــنوعه ای را میخــــواهد..

که تنـــــــــــها شرعی بودنش را

...

من مـــــــیدانم.....و

دلــــــم...و

تــــــــــو...

این وبلاگ رو درست کردم تا عشقی رو که نمیتونم پیش همه به زبون بیارم اینجا داد بزنم... منم عاشقم هر چند این یه عشق ممنوعه باشه...

از همه کسایی که به وبلاگم سر میزنن ممنونم...,ولی من با کسی تبادل لینک نمیکنم...
اینجا بیشتر از اینکه وبلاگ باشه یه دفتر خاطراته...و یادداشتهایی که برا عشقم مینویسم...
اینجا مینویسم از شرح دلدادگی و اشتیاقم برای معشوق... مینویسم از دلتنگیهایم...مینویسم که بداند و مینویسم که داشته باشم...

شعرهایی که تو وبلاگ میذارم هیچکدوم برا خودم نیستن...


تقدیم به عشقم مهدی که کیلومترها ازم دوره ولی عشقش همیشه توی قلبمه

عشق ممنوعه

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog